بانوی کوچک

از وقتی مادر شدم گذر زمان و عمرمو خیلی بهتر حس میکنم .وقتی میبینم موجود دوست داشتنی ای که یه زمانی در وجودم شکل گرفته  و کاملاً محتاج حضورم  بوده، روزبروز داره کاملتر و بزرگتر میشه و همینطور مستقل تر ، توی قلبم احساسات متضاد شکل میگیره.از یه طرف دیدن بالندگی عزیز جونت شیرینترین اتفاقهاست و از طرفی دور شدنش ازت دلتنگ کننده ست،انگار نه انگار که تا دیروز غرغر میکردی که :ای وای همه وقتمو این دخترک پر کرده...

دارم نازنین دخترمو از اولین نمود فیزیکی آرامشبخشش تو دنیا جدا میکنم.

دارم از شیر میگیرمش ....

و به استقبال دلتنگی عظیمی میرم.دلتنگی برای لحظه های بیقراری ای که یکدفعه در آغوشم آروم میشد،برای نفسای تند تند دخترم موقع فرودادن شیر وقتایی که خیلی بیتاب بود،برای آرامشی که وقت شیرخوردن به هردوی ما دست میداد.

بهار من....داری بزرگ میشی و من نمیتونم باور کنم این خانوم کوچولوی نازنازی ای که با غرورپاکش ،با پوشیدن کفشای پاشنه دار مامان و روسری سر کردن و گهگاهی زدن یه رژلب له و لورده به جایی نزدیک لبش داره سعی میکنه بزرگ شدنواستقلالشو برخ بکشه همون دخترک2400گرمی یکسال و ده ماه پیشه.

/ 5 نظر / 18 بازدید
کلنگ

خدا حفظشون کنه اما میگما این کوچولو ها انگار یه مزه دیگه ای دارن. عین آدم کوچولوهان وقتی تازه حرف زدن یاد میگیرن.

مهدی

خدا حفظش کنه و آینده ای سرشار از ایمان و سلامت و موفقیت بهشون عنایت کنه

نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس ---------------------------------------------------- يک سايت جديد براي اپلود فايل ها و عکس ها بدون محدوديت مي توانيد عضوش بشين و تا يک ترا بايت فضاي رايگان داشته با شيد تازه در ازاي دانلود هر فايلتون هم و يا معرفي زير گروه که عضو ويزه سايت شوند پول در بيارين و تا روزانه 20 دلار در امد داشته باشين .... براي دانلود از لينک هاتون لينک مستقيم تو وبلاگتون بزاريد و کلي امکانات ديگه دوست داشتين حتما به ما سر بزنيد updap.com با تشکر[گل] [گل]

فاطمه

واقعاً عالی نوشتی :-*

ال

آخ میم عزیز. عجب نوشته‌ای. انگار حرف دل منه.... یاد ماه اول شردهی میفتم و درد و سختیها و بلد نبودن و کمردرد و انگار تمومی نداشتنها و از الان که هنوز خیلی مونده از شیر بگیرمش دلم تنگه.... آخ از اون نفسهای بیتابانه و اون خلسه‌ای که بعدش بهش فرو میرن... بغضم گرفت با خوندن نوشته‌ت. اگر فرصت کردی قسمت بدنیا اومدن فرزند آنت در جان شیفته رو (دوباره) بخون. "انگار قمر کوچکی از قمر بزرگتر جدا شده و عجیب اینکه انگار جز بزرگتر بیشتر به کوچکتر نیاز داره" (نقل به مضمون)