زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

خدایاشکرت

یه ماموریت چندساعته،بهونه میکنه که محل ماموریت نزدیک خونه س و یه سری بهت میزنم.میرم جلوی آینه، صورتم هنوزبخاطر گریه های دیشب پف داره.یه خط چشم پهن راه حل مشکله!

موهام....یکم اینور اونورشون میکنمو دینگ دنگ!!صورتم گر میگیره !ازچشمی در دوتاپله یکی کردنشو نگاه میکنم،درحالی که یه دسش پشت سرشه،دروبازمیکنم.جمله کلیشه ای که همیشه خنده جفتمونو درمیاره اما عمقشو باتمام سلولهای پوستمون حس میکنیم:تقدیم با عشق !یه تک رز سرخ با یه ربان خوشرنگ قهوه ای.خودمو تو آغوشش غرق میکنم.پیرهنش برخلاف عطر مست کننده همیشگی، بوی هوا میده.همیشه همینطوره.صبح روزبعد از بحثامون با صورت اصلاح نکرده و دوش نگرفته میره سرکار.دلم میخوادبزنم زیرگریه.ازاینکه دوباره تمام آرامش دنیامنواحاطه کرده ذوقزده شدم.ازاینکه تمام دیشب خودموازاین امنیت محروم کرده بودم پرمیشم از افسوس.....یه فاصله کوچیک به قدر غرق شدن تو مهربونی چشماش:

-این یکی جزاوناییه که واقعا باید نگه ش داری.باتموم وجودم واست آوردم.

-من همه گلایی که واسم میگیریو باهمین حس نگه میدارم.

ودوباره غوطه خوردن تو آغوشش.

-هردونیازداشتیم به اینکه دوباره عهدمونوتجدیدکنیم.من به اطمینانی که میخواستم رسیدم.ویه لبخندعمیق که پرازعشقه.

ولی من سکوت میکنمواجازه میدم حرفاشوادامه بده. شاید چون ازشنیدن حرفاش بعدازمدتی سکوت دلهره آور خوشحالمو میترسم مبادا باحرف زدنم فرصت حرف زدنش کم بشه....وقتی این مدلی حرف میزنه،باشوروحرارت،باامیدوعشق یعنی همه چیزواسه اون مرتبه،یعنی دوباره همون مردعاشق شده،مردی که یکسال واندی همه فاصله هزاروخورده ایه شهرهامونو عین برقوباد طی میکردتادوباره و سه باره و چندباره منوازباباخواستگاری کنه ،یعنی من مطمئن  میشم دوباره همه چیز مرتبه و من کنارهمه خوشیهای یه نفره و دونفره و همه چیزایی که توزندگیم دارم یه محبت عمیق ویه عشق خالص ساپورتم میکنه و کدوم زنیه که همچین چیزیو نخواد؟اصن کیه که نخواد کسی عمیقادوسش داشته باشه؟خدایاشکرت 

  
نویسنده : میم ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱
تگ ها : من و تو