زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

خوردنی ها

دخترکم حالا واسه خودش کلی مستقل و تنوع طلب شده.مثلا برای یسری وعده های غذایی مثل صبحانه حسابی بهانه میگیره و من ناچارم گزینه های مختلفی روی میز داشته باشم.

امروز صبح:

-مامان صبونه!

-عزیزم چی میخوری؟حلیم یا تخم مرغ؟کدوم یکی؟

-اون یکیش!

عصر موقع خوردن میوه:

گلابیو سیب پوست کندم و اسلایس شده آماده کردم و همراه "تو " و دخترک میخوردیم.دخترک گلابیو خیلی دوست داره و بالپای پر تیکه های بعدی و بعدی گلابیو میبلعید."تو"یه برش سیب بهم تعارف کرد:

من : اصلا دلم نمیخواد.نمیخورم.

"تو" :سیبش معرکه ستا.امتحان کن

و من سیبو گرفتم.

"تو" خطاب به دختری: بابایی سیب!

دخترک :نه ! نه!

"تو" : بابا خوشمزه ستا!

دخترک :اجازه بده ! این یکیو بخورم!

ومنظورش همانا فرو دادن خیل عظیم گلابیهای محبوس در دهان خوردنیش بود!

فردانوشت:

-مامااان! دارم آشپزی میکنم!

-آفرین عزیزم،چی داری میپزی؟

-(درحال هم زدن قابلمه خالی)هنوز نپخته!

-(میم زرنگ برای کشف اینکه دخترک سرآشپزش چی داره میپزه یه سوال کلیدی طرح میکنه:)خوب دخترم وقتی پخت چی میشه؟(که یعنی اسم غذاتوبگو)

-میشوژه!

چنددقیقه بعد:

-وای لاژالیام سرزد!(لازانیام سر رفت!)

این همون آشپزی مدرنه!

 

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤