زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

نقاش کوچولوی مامان

بعد از یه تحریم حدوداً یک هفته ای در نداشتن مداد برای نقاشی دیروز بالاخره تحریمو برداشتم و بعد از چسبوندن کاغذای آسه به در! و دیوار! و روی زمین ! من و دخترکم با هم شروع به نقاشی کردیم.همه چیز خیلی خوب پیش میرفت.بدون اینکه حتی بنظر بیاد کسی!(قطعاً منظورم از "کسی" خودم نیستم) هوس خط خطی کردن مبل یا میز یا هر جای دیگه که از قلم کاغذچسبون من افتاده باشه رو داشته باشه!من در نقش یک مادر خوش خیال و البته سرمست از باده غرور که اصول تربیتیم درست جواب داده، بعد از یکم چلوندنو بوسیدن داوینچی کوچولوم راهی آشپزخونه شدم  و هر چند دقیقه یبار از آشپزخونه اوضاعو چک میکردم:همه چیز عالی بود.گرم کاربودم که از سمت تردمیل ،که اینروزها پایگاه اصلی دخترکم شده ومن سراغ همه اشیای مفقوده رو باید از اونجا بگیرم،صدای ضربه ملایمو ظریف برخورد یه جسم سبک شبیه مداد رو با فلز شنیدم.دستمو آب کشیدمو هول هولکی خشک کردمو به سمت مقر اصلی فتنه رهسپار شدم و بعـــــــــله .ما الان بلطف مداد رنگیها و البته 2،3 تا دونه ماژیک ،یه تردمیل مهربون رنگین کمانی داشتیم.وجالب اینجاست که بمحض رویت شدن مامان ،دخترکم با چشمایی که پر از خنده و شیطنت پاک کودکانه شه "کاگذ"(همون کاغذ)کاگذ گویان (یعنی این دفتر نقاشی من کجاست)از سمت دیگه شروع به فرار کرد!البته باید اینو اضافه کنم که این قبیل نافرمانیها اصلاً از جانب یه کوچولی یکسال و نه ماهه بد نیست و همون فرار شیرین هم به این معنیه که اون معنی اشتباهشو فهمیده و میدونه کارش نادرست بوده و تا همینجا هم یعنی من تونستم مفهوم قانون مداری!! رو بهش منتقل کنم.چیزی که خیلی برام بااهمیته.

پ.ن:اینکه امروز بعد ازمدتها فرصت نوشتن پیدا کردم رو مدیون خواهرم هستم که دخترکمو برای تاب باژی(=پارک)بیرون برده .هرچند که پیش از اون درگیر سرماخوردگی عفونی-ویروسی خانوم کوچولو بودم و قبلش هم 4تا از مرواریدای سفیدش برای رخ نمایاندن اشک منو دختریو درآوردن.مارک تواین میگه :آدم و حوا امتیازهای زیادی داشتند,اما مهمترین امتیاز آنها این بود که از دندان درآوردن گریختند.توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳