زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

مریخ کجاست دقیقا؟!

بادی به غبغب میندازه و با منتهای اعتمادبه نفس کاذبش میگه : کاملا واسم قابل پیش بینی بود این رفتارش!از خود راضیاما لازم بود که "من" بهش زمان بدم تا خودشو بشناسونه!تعجب

با خودم فکر میکنم: مگه چقد ارزش داره این غرور مردونه؟!چندبار دیگه دوست داری پا بخوری تا بفهمی "محرم این هوش جز بیهوش نیست" ؟وبعد نتیجه میگیرم که:خدایا!تاهمیشه باید مراقبش باشم،نه!باید جوری باشم که جایی خلاء ای حس نکنه،مبادا به اسم اینکه"دلم پر بود"،بیگدار به آب بزنه.معنی اینا میشه مراقبت؟اوه

جایی از زبون یه مرد موفق میخوندم که:ما مردا همون پسربچه های دیروزیم که کت شلوارای شیک تنمون کردیم!....امروز باهمه وجود لمس میکنم که چقد این حرف درسته.

درهرحال من این پسربچه مغرورخرابکارو دوست دارمقلب

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱
تگ ها : من و تو