زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

شب بخیر کوچولوی مامان

آخرشبه وداریم ازجایی برمیگردیم.دخترکم که تاچنددقیقه قبل باسروصدای زیادو بیان کلماتی که فقط تاحدودی قابل فهمن شلوغبازی میکردومیخندید وحسابی دلبری میکرد  عین یه سربازبی سلاح خسته و خوابالوازشیطنت وبازی توآغوشم آروم گرفته.

حالانوبت منه ! که فرمانده فاتح این میدان باشموبیتوجه به خواب عمیقش صورت معصوموزیباشوغرق بوسه کنم،خیره خیره نگاهش میکنموغرق لذتم که یهو باریتم تندآهنگی که توفضای ماشین پیچیده دستای کوچولوش  بالامیره و مچ دستش بصورت موزون همراه باآهنگ تکون میخوره وبعدازچندلحظه انگارکه رسالتشوبخوبی انجام داده بالبخندرضایت وچشمای بسته دستاشوبرمیگردونه بحالت قبل.شب بخیر کوچولوی مامان

  
نویسنده : میم ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها : دخترکم