زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

بازی مال بچه هاست!مادیگه بزرگ شدیم!!

برداشت اول:

دخترکومیخوابونموطبق قراربا"تو"آماده میشیم که بریم بیرون تادرموردمشکل پیش اومده صحبت کنیم.قیافه های هردومون درهم برهمه.خونه باباهستیم.یه خداحافظی سرسری میکنیمودخترکموبه مامان میسپارموراهی میشیم.بعدازکمترازده دقیقه گوشیم زنگ میخوره وصدای مامان که:سریع برگردین،دخترک بیدارشده!سراسیمه برمیگردیمودوباره میخوابونمشوبازدوتایی راهی میشم.اینبارحول وحوش۵دقیقه بعدمامان که بابحث بین زن وشوهرکاملامخالفه ،تلفن میکنه که برگرد،که بیدارشده...گریه بیتابانه دخترکم دلموبه آشوب میندازه وبدون حصول نتیجه برمیگردیم ومن متعجب ازاینکه چطورممکنه دخترکم به این سرعت وانقدرعجیب بدخواب بشه

برداشت دوم:

هوای بارونی ولطیف بهاره من و"تو"روبه این فکرمیندازه که یه پیاده روی دونفره ترتیب بدیم.دخترکمومیخوابونموآماده رفتن میشیم.خونه پدرشوهرم هستیم فرشته آرومموبه مادرشوهرم میسپارموراهی میشیم.بعداز۵دقیقه دخترکم بیدارشده ومادرشوهرم ازمون میخوادکه برگردیم!که برای این کارا!فرصت زیاده وماناکام وغمگین برمیگردیم.وبازمن متحیرازاینکه چطوردخترکم که اونهمه خوابالوخسته بودبسرعت بیدارشده و...

برداشت سوم:

شب ازنیمه گذشته ومن تازه ازکارای جورواجورم فارغ شدم."تو"داره یکی از فیلمهای موردعلاقه شومیبینه ومن علاقه زیادی به این ژانرفیلم ندارم.تبلتمودستم میگیرم وبعدازچنددقیقه فیلم "تو"تموم میشه ومیادسمتموشروع میکنه به حرف زدن باهامو بعدم اضافه میکنه که بریم بخوابیم وتوخسته ای.بهش میگم یکمی کاردارموسریع میام.اون میره که بخوابه وبعداز۲دقیقه صدای گریه دخترک بلندمیشه ومن مجبورمیشم کارمونیمه تموم بذارموبرم.بعدازچنددقیقه....صدای آروم گرفتن !!دخترکم وخرخریکنواخت وآروم "تو".

دلم میگیره که چراهمه آدمای دوروبرم حق برای خودم بودنوازم میگیرن وبدترازاون چرادخترک عزیزموبازیچه حرفای ناگفته شون قرارمیدن.دخترمن فقط یکسالشه ووقتی میخوابه انگارکه یکی ازفرشته های خداجاشوگم کرده وتوتخت دخترمن خوابیده.چراانقدبیرحمانه برخوردمیکنن...

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳