زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

مادرانه

لحظات بعدازدنیااومدن دخترکم جززیباترین دوران زندگی من بودن.پربودم ازحس پاکی که یک مادرولایق این میکنه که بهشت زیرپاش باشه.بمروراما اوضاع فرق کرد.بیتجربیگی من ودل دردای شدید عزیزدلم(کولیک) وتغییرات شدیدهورمونی بعداززایمان همه و همه دست بدست هم دادن تا منوتبدیل به یه میم غرغرووبیحوصله بکنن .یادم میادتو یه مسافرت وقتی دخترکم 2ماهه بود برای نهارتوی یه پارک شهری توقف کردیم.دل دردای دخترم شروع شد و کل اونپارکورو سرش گذاشت.5تا خانم جاافتاده با قیافه ای شبیه اینکه "بچه روبده بمن ببینم توبلدنیستی"یکی یکی میومدنو سعی میکردن آرومش کنن اما هیچکدوم موفق نمیشدن و باتعجب میگفتن چرا بچه تون اینطوریه؟خنده توی فامیلم هیچکی حریفش نمیشد...تااینکه بمرور منو"تو" قلقش دستمون اومد بعدازنزدیک3 ماه اون دردای لعنتی برای همیشه رفتن.این وسط همراهی عاشقانه "تو" خیلی کمک کننده بود.

الهی بمیرم که انقد دردمیکشیدی عزیزدلمقلب

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢