زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

درخواست کمک...غرنامه

دخترمو دوست دارم...هرمادری..هرپدری بچه شو دوست داره،اما...اما خسته شدم ازاینکه نزدیک 8ماه یک لحظه هم آرامش فکرنداشتم(که این بدون احتساب ویارشدِِِِِِِیــــــــــد واستراحت مطلق 9ماه بارداریمه)،اینقدری که دخترم بهم وابسته سو حتی پیش پدرشم نمیتونه یکساعت آروم بمونه،چه برسه به مادرمنوسایرین تامن بتونم یکساعت بافراغ بال یه فعالیت خارج ازچارچوب بسته خونه انجام بدم،چون این چندوقت عملا توخونه زندانیم.جاییم اگه میرم دخترم اذیت میکنه و اصطلاحا جاشوگم میکنه.خواب درستیم ندارموهنوزمثه شبای اول حداقل5-6باربیدارم میکنه و صبحم یه سوربه خروس میزنه!

کسی میتونه راهنماییم کنه؟

  
نویسنده : میم ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢