زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

حرم بودنت

بخار اتو همه اتاقو پرکرده و ناچارم میکنه علیرغم هشدارهای هوای آلوده پنجره روبازکنم تا هوای تازه بیاد تواوه

گرمای اتو و حجم لباسها خسته م کرده.تااینکه میرسم به یکی ازپیراهنهای "تو"...گرمای اتوباعث میشه بوی عطرت تازه بشه و بزنه تو صورتم که نتیجه ش یه لبخند پهن میشه روی کل صورتم.وقتی اتوی پیراهنت تموم میشه و ازیقه دستم میگرمش تا آویزونش کنم یدفعه از تصور اینکه قراره این لباس تن توروتوآغوش بگیره پیراهنتومحکم به خودم میچسبونمومیبوسمش....دوستت دارم "مرد من".

پ.ن مناسبتی:تاسوعاو عاشورای حسینی روپیشاپیش به همه دوستای عزیزم تسلیت میگم.عزاداریهاتون قبول.

پ.ن متفکرانه:امیدوارم واقعیت عاشورارودرک کنم پیش ازاینکه خیلی دیربشه....التماس دعا

 

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢