زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

تولدت مبارک عزیزترینم

دیروز هشتمین "دهم ماه" بود که تو عزیزدوستداشتنی من کنارمون بودی.مبارک باشه.هم به تو وهم به من و"تو"ی خوشبخت .

اینی که امروز دارم این تبریکومینویسم مال اینه که دیروز و پریروز ازشهرستان مهمون داشتم.مهمونی ای که بصرف دوستی آقایون شکل گرفت ومن وخانوم اون خانواده نتونستیم رابطه نزدیکی برقرار کنیم.اصولا من آدمیم که در بدو امر خیلی خوشبینانه و گرم رابطه رو شروع میکنم اما اگه طرف مقابلم یسری فاکتورای منفی ازنظرخودم مثه دروغگویی،دخالت تو مسایل خصوصی وخانوادگی(من از راهنمایی شدن استقبال میکنم اما ازامرونهی دخالت وار و طوری که طرفم منو اخلاقوعقایدمو ایگنور کنه اصلا خوشم نمیاد) رورعایت نکنه ازعمیقترشدن رابطه مون سریعاجلوگیری میکنم.یچیز دیگه هم که خیلی بدم میاداینه که خانوم با من درحد"سلام ،خوبی،چه قدهمه چی عالیه عزیزم!"حرف بزنه اما با "تو"خیلی گرم بگیره.این خانوم تقربا همه ایناروباهم داشتن و مخصوصا تومسایل مربوط به دخملی خیلی آمرانه منو ارشاد میکردن!

 

  
نویسنده : میم ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢