زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

مامان قربونت شه

آخرهفته گذشته  که مصادف باعیدقربان بود به پیشنهادوالبته اصرار"تو"به مسافرت گذشت.برای من ، بایه دخمل 6ماه سوپرشیطون تعطیلات چندان دلچسبی نبود.امابه هرحال گذشت.موضوعی که منوپای کیبورد کشوند شاهکاررمانس دخترکم بود که "تو" برام تعریف کرد .

نقل قول از"تو":

وقتی دست و صورتمو شستموبه اتاق برگشتم،دیدم دخملی گوشه پتوی تورو که بخاطرسرماروی صورتت کشیده بودی بالاداده و بااون دستای خوشگل کوچولوش نگه داشته و بامنتهای عشق بدون کوچکترین حرکتی به صورتت خیره شده...درحالیکه تو مست خواب بودی.

واقعا خوشبختی چیه مگه؟

پ.ن:جدیداتوی هرنوع مایعی که نزدیک دهنش میبرم فوت میکنه وخودش ازاین کارش کیف میکنهماچ

  
نویسنده : میم ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
تگ ها : دخترکم