زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

درمسیرپروانه شدن

برای کسی که همه زندگیشو با کتابو درسو نهایتا یه شغل تخصصی پر کرده و همه چیز طبق دودوتاچهارتای منطقو کار پیش رفته و بنوعی برنامه ریزی شده و مشخص همه زندگیشو پیش برده،پرتاب شدن میون یه زندگی با دنیا دنیا تفاوت موضوع طاقت فرساییه.مخصوصا اگه محل زندگی دورازخانواده  باشه !هرچند درک بسیاربالای شریکت و حس عمیق بینتون انگیزه زندگیته.

اوایل بشدت احساس تنزل میکردم.تنزل از مقام یک دختر تحصیلکرده و بشدت موثر در محیط کار و درس به یک زن خانه دار!پذیرشش واقعا برام سخت بودونمیتونستم باهاش ارتباط برقرارکنم ، جایی اگه مجبوربودم شغلمو بنویسم یا عنوان کنم که دیگه فاجعه بود.امابمرورگردپختگی به سروصورتم پاشیده شد!تا حدی که امروز ازاینکه کیک یا شیرینی خوشمزه ای درست میکنم یا ولع مهمونامودر بلعیدن تمام و کمال دستپختم میبینم یا نظم وهارمونی وسایل خونه تحسین دیگرانوبرانگیخته میکنه ، لذت سراسر وجودمو میگیره.ازهمه لذتبخشتر لبخند "تو" ئه که پره از تحسینه و عشق.قلب

هرچند تبدیل شدن تمام و کمال یه یک بانوی خانه دار(با احترام به تمام بانوان عزیز) چیزی نیس که منو ارضا کنه و تصمیم دارم برنامه های خاص خودموهم دنبال کنم.

مخاطب خاص:5ماهه که حضورتو تو دلم  تثبیت کردی عزیزدلم.

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱
تگ ها : زنانه نوشت