زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

روزمرگی های مادر ودختری

برداشت اول:

مشغول آماده کردن وسایل برای افطارهستم ،دارم آبجوش میریزم،دخترک تو دست وپامه وهی واسه خودش آوازمیخونه...دارم کلافه میشم ،که یهو میگه:

-مامان! عذ میخوام .لدفن منم آبژوش ل*بات(آبجوش نبات).

ویهو همه خستگی وناراحتیم نمیدونم چجوری ولی اساسی محو میشه.

برداشت دوم:

بعدازیکم بدوبدو وبازی بالاخره دخترک فراری ازتعویض لباسوبغل میکنم که یهو شروع به تقلا کردن برای افقی شدن میکنه وسریع چشمای خوشگلشومیبنده وناشیانه بهم فشارشون میده وباصدای بلند اعلام میکنه که:

من خوابم!

توهمون حال یهو صدای "لوازم منزل،فرش کهنه ،بخاری...."ازکوچه میاد.

دخترک باچشمای بسته خواب خواب! میگه:صدای چیه؟عیوسیه؟(عروسی)

  
نویسنده : میم ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤