زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

به زندگی لبخندبزن!درهرحالی که هستی

شاید سه ماه ونیم برای خاموش بودن چراغ یه خونه مدت نسبتازیادی باشه ولی...

روزی که تصمیم گرفتم وبلاگی داشته باشم یه قول نامحسوس!بخودم دادم که نظم مشخصی برای نوشتن داشته باشم وبنوعی به وبلاگم متعهدباشم،اما...اما...اما زندگی انقدرخودخواهانه مسیرخودشودرپیش میگیره که وقعی به قول وقرارهای من باخودم یاوبلاگم نمیگذاره ومن انقدردرگیرمادری کردن وهمسربودن والبته اخیراکشف وشهودهای خودشناسانه میشم که یهوبخودم میامومیبینم سه ما ونیم گذشته و...من زیرقولم زدم.به هرحال...

این روزهاخیلی بهترازقبل مفهوم زندگیولمس میکنم.باهمه مشغله هاوخستگیهاش بیشترازقبل عاشق زندگیم،عاشق نفس زندگی والبته عاشق خودم،"تو "ی عزیزم که همیشه همراهمه و برجسته ترین سطرزندگیم:دخترکم

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۳
تگ ها : فصل تازه