زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

حرم بودنت

بخار اتو همه اتاقو پرکرده و ناچارم میکنه علیرغم هشدارهای هوای آلوده پنجره روبازکنم تا هوای تازه بیاد تواوه

گرمای اتو و حجم لباسها خسته م کرده.تااینکه میرسم به یکی ازپیراهنهای "تو"...گرمای اتوباعث میشه بوی عطرت تازه بشه و بزنه تو صورتم که نتیجه ش یه لبخند پهن میشه روی کل صورتم.وقتی اتوی پیراهنت تموم میشه و ازیقه دستم میگرمش تا آویزونش کنم یدفعه از تصور اینکه قراره این لباس تن توروتوآغوش بگیره پیراهنتومحکم به خودم میچسبونمومیبوسمش....دوستت دارم "مرد من".

پ.ن مناسبتی:تاسوعاو عاشورای حسینی روپیشاپیش به همه دوستای عزیزم تسلیت میگم.عزاداریهاتون قبول.

پ.ن متفکرانه:امیدوارم واقعیت عاشورارودرک کنم پیش ازاینکه خیلی دیربشه....التماس دعا

 

  
نویسنده : میم ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۱

تولدت مبارک عزیزترینم

دیروز هشتمین "دهم ماه" بود که تو عزیزدوستداشتنی من کنارمون بودی.مبارک باشه.هم به تو وهم به من و"تو"ی خوشبخت .

اینی که امروز دارم این تبریکومینویسم مال اینه که دیروز و پریروز ازشهرستان مهمون داشتم.مهمونی ای که بصرف دوستی آقایون شکل گرفت ومن وخانوم اون خانواده نتونستیم رابطه نزدیکی برقرار کنیم.اصولا من آدمیم که در بدو امر خیلی خوشبینانه و گرم رابطه رو شروع میکنم اما اگه طرف مقابلم یسری فاکتورای منفی ازنظرخودم مثه دروغگویی،دخالت تو مسایل خصوصی وخانوادگی(من از راهنمایی شدن استقبال میکنم اما ازامرونهی دخالت وار و طوری که طرفم منو اخلاقوعقایدمو ایگنور کنه اصلا خوشم نمیاد) رورعایت نکنه ازعمیقترشدن رابطه مون سریعاجلوگیری میکنم.یچیز دیگه هم که خیلی بدم میاداینه که خانوم با من درحد"سلام ،خوبی،چه قدهمه چی عالیه عزیزم!"حرف بزنه اما با "تو"خیلی گرم بگیره.این خانوم تقربا همه ایناروباهم داشتن و مخصوصا تومسایل مربوط به دخملی خیلی آمرانه منو ارشاد میکردن!

 

  
نویسنده : میم ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱

این روزهای بهاری!

سه روز گذشته برای من و "تو" جزروزهای قشنگ زندگیمونه.سه سال پیش درهمچین روزهایی نسیم آشناییمون وزیدو ماروتا اینجا کشوند...خدایا هوامونوداشته باش.

دوست دارم رفیق....روزهای عاشقیمون مبارک

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : میم ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٦
تگ ها : من و تو