زندگی خانم میم

گاه نوشت و گاه ننوشت!های یک زن،همسر،مادر

نقشهای جورواجور

بعداز دنیا اومدن دخترکم گاهی بشدت مستاصل میشدم و کارهام اونجور که باید،پیش نمیرفتنو همین باعث میشد خیلی بهم بریزم.البته خوب حضور یه بچه تقریبا هرزندگی ای رو درابتدادستخوش تغییرات بزرگی میکنه و بمرور هست که پدرومادر بخودشون میان و علاوه برپذیرش نقشهای جدید موفق میشن نقشهای قبلیشونوهم بدرستی ایفا کنن و متاسفانه بعضی از پدرومادراهم فقط توی نقشهای جدیدشون فرومیرن و "زن"و"مرد"بودنشونو فراموش میکنن.

مطلبی که درادامه میذارمو امروز خوندم و بنظرم جالب بود و حداقل برای یادآوری به خودم خیلی کاراست.امیدوارم بدردشماهم بخورهلبخند

مخاطب خاص:خوش اومدی عزیزکمماچ

ادامه مطلب   
نویسنده : میم ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۳٠
تگ ها : زنانه نوشت

بازهم درمدح مادرشدن

چقد حس خوبیه...اینکه خدا باهمه بزرگیش به تن توی بنده  لباس مقدس "مادری" بپوشونه و تورو یه واسطه قرار بده برای اینکه "رزق" یکی از فرشته های زمینیشو درقالب مایع گوارایی بنام "شیر" بدستش برسونی...

پ.ن1:بابت این مدت تاخیرم از همه شما دوستای خوبم عذرمیخوام و از لطفتون بی اندازه ممنونم.

پ.ن2:این مدت با دختری مشغول دندون درآوردن بودیم!!

  
نویسنده : میم ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۸